فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
303
چهارده رساله ( فارسى )
است بسمع و بصير است به بصر وحى است بحيات و مريد بود بارادت و متكلم است بكلام و دليل بر اينكه حىّ است آنست كه اگر ما يكى از آدميان فرض كنيم كه حى نيست لازم آيد كه مرده باشد يا گوئيم كه عالم نيست لازم آيد كه جاهل باشد پس جمادى باشد آدمى نباشد و چون نشايد كه آدمى را بدين دو صفت نقص موصوف كنند آفريدگار آدمى را اولاتر باشد و چون جماد نشايد كه آدمى باشد چون شايد كه خداى تعالى و تقدّس حى نباشد . چون اين دانستى بدان كه حق سبحانه و تعالى عالم بود در ازل بدان كه جهان را خواست آفريدن و خواست هم چنان كه در ازل بود در ابد نيز همچنين باشد و هيچ تغير نپذيرد و فرق نيست ميان آنكه گويند خواست آفريد و خواست نيافريدن آنجا كه بخواست آفريدست و آنجا كه نميخواست نيافريدست و خواست و نخواست يكى است و تعلق به حق دارد و آنجا هيچ اختلافى نيست و تغيير راه نيابد و آن آفريدن و نيافريدن به خالق تعلق دارد و اينجا اگر تغيير راه يابد باكى نيست بلى چنين بايد تا فرق باشد ميان خالق و مخلوق و چون اين بدانستى بدانك جهان را اول است و آخرى خواهد بود و هركرا اول و آخرى باشد قديم نباشد . فصل هشتم بدانك هيچ طايفه از خلق نيستند كه انكار صانع كنند همه ميدانند كه البته آفريدگارى مىبايد اما هر يكى به قدر آنچه فهم او بدان ميرسد و عقل آن بدان راه مىيابد چيزى ميگويد و چنين پيش گرفتهاند و عجب آنست كه پندارند كه البته حق آنست و آنچه او ندانسته است و فهم نكرده باطل است و اگر چيزى شنود كه بر خلاف آن باشد كه او شنيده است و اگر چه فهم نكرده در حال تشنيع آغاز كند و بتكفير آنكه اين چيز گفته زبان بگشايد و دروغ زنش نام نهد چنان كه قرآن خبر ميدهد وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ قَدِيمٌ زيرا كه بيشتر بتقليد شاگردان با استادان و فرزندان با پدران كار ميكنند چنان كه عز قائله خبر ميدهد إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ و همچنانك در دين ما خلق به چندين گروه شدهاند و پيغمبر ما ( ص ) خبر داده است ستفترق امتى على ثلاث و سبعين فرقة الناجية منها واحدة « 1 »
--> ( 1 ) - است